CloseMaximizeMinimize تبلیغات سیستم
سنگ صبور
بهترین بهترین من | عمومي

زرد و نیلی و بنفش

سبز و آبی و کبود

با بنفشه ها نشسته ام

سال های سال

صبح های زود

درکنار چشمه سحر

سر نهاده روی شانه های یکدگر

گیسوان خیس شان به دست باد

چهره ها نهفته درپناه سایه های شرم

رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم

می تراود از سکوت دلپذیرشان

بهترین ترانه ، بهترین سرود

مخمل نگاه این بنفشه ها

می برد مرا سبک تر از نسیم

از بنفشه زار باغچه

تا بنفشه زار چشم تو - که رسته درکنار هم -

زرد و نیلی و بنفش

سبز و آبی و کبود

با همان سکوت شرمگین

با همان ترانه ها و عطرها

بهترین هر چه بود و هست

بهترین هرچه هست و بود

در بنفشه زار چشم تو

من زبهترین بهشت ها گذشته ام

من به بهترین بهارها رسیده ام

ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من

لحظه های هستی من از تو پر شده است

آه

در تمام روز

در تمام شب

در تمام هفته

در تمام ماه

در فضای خانه کوچه راه

در هوا، زمین ، درخت ، سبزه ، آب

در خطوط درهم کتاب

در دیار نیلگون خواب

ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن

بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام

ای نوازش تو بهترین امید زیستن

در کنار تو

من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام

در بنفشه زار چشم تو

برگ های زرد و نیلی و بنفش

عطرهای سبز و آبی و کبود

نغمه های نا شنیده ساز می کنند

بهتر از تمام نغمه ها و سازها

روی مخمل لطیف گونه هات

غنچه های رنگ رنگ ناز

برگ های تازه تازه باز می کنند

بهتر از تمام رنگ ها و رازها

خوب خوب نازنین من

نام تو مرا همیشه مست می کند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعر های ناب

نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است

من تو را

      به خلوت خدایی خیال خود

بهترین بهترین من خطاب می کنم

بهترین بهترین من

...

فریدون مشیری


نوشته شده توسط a.m در شنبه 17 دی 1390 ساعت 12:14
عبور | عمومي

تمام راه ظهور تو با گنه بستم

دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسي به فكر شما نيست راست مي گويم

دعا براي تو بازيست راست مي گويم

اگرچه شهر براي شما چراغان است

براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور مي ترسم

دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

 من از سياهي شب هاي تار مي گويم

من از خزان شدن اين بهار مي گويم

درون سينه ما عشق يخ زده آقا

تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست

براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست
.
"امیر حسین میر حسینی "
...
التماس دعا



نوشته شده توسط a.m در پنجشنبه 17 آذر 1390 ساعت 09:21
رفتار من عادی است ... | عمومي

رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می بیند
از دور می گوید :
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز می خوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال ، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
از جمله دیشب هم
دیگر تر از شبهای بی رحمانه دیگر بود :
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جورابهایم را اتو کردم
تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
با کفشهایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم
و سطر سطر نامه ها را
دنبال آن افسانه ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه هایم
بوی غریب و مبهمی می داد
انگار
از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه
بوی تمام یاسهای آسمانی
احساس می شد
دیشب دوباره
بی تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیبهایم را
از پاره های ابر پر کردم
جای شما خالی !
یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
یک پاره از مهتاب خوردم
دیشب پس از سی سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
و بر خلاف سالها پیش
رنگ بنفش و ارغوانی را
از رنگ آبی دوست تر دارم
دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ و هیبت آور نیست
این روزها دیگر
تعداد موهای سفیدم را نمی دانم
گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک
یک روز کامل جشن می گیرم
گاهی
صد بار در یک روز می میرم
حتی
یک شاخه از محبوبه های شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می کند
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می کند
اما
غیر از همین حس ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است

قیصر امین پور


نوشته شده توسط a.m در سه شنبه 09 فروردین 1390 ساعت 00:58
... | عمومي

 

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست


نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست


نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست



نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست


نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه

که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست


نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟

نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست

 
نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست

 

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

 

نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست


نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست

 
نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

...

شاعر شعر را نمیدونم ولی خیلی دوست دارم این شعرو ...

التماس دعا


نوشته شده توسط a.m در آدینه 12 آذر 1389 ساعت 18:20
حاصل عقل... | عمومي

به نسيمي همه راه به هم مي‌ريزد

كي دل سنگ تو را آه به هم مي‌ريزد

سنگ در بركه مي‌اندازم و مي‌‌پندارم

با همين سنگ زدن، ماه به هم مي‌ريزد

عشق بر شانه هم چيدن چندين سنگ است

گاه مي‌ماند و ناگاه به هم مي‌ريزد

آنچه را عقل به يك عمر به دست آورده است

عشق يك لحظه كوتاه به هم مي‌ريزد

آه، يك روز همين آه تو را مي‌گيرد

گاه يك كوه به يك كاه به هم مي‌ريزد

*فاضل نظری*


نوشته شده توسط a.m در سه شنبه 23 شهریور 1389 ساعت 09:42
بهار سبز روحانی ... | عمومي

بهار سبز نورانی ، نگاهم می کنی امشب

امید روح انسانی ، نگاهم می کنی امشب

من آن مجموعه عشقم ، پریشان حال و دل خسته

که رفته رو به ویرانی ، نگاهم می کنی امشب

مرا از میکده سهمی نمانده غیر آه و غم

در این وقت پریشانی ، نگاهم می کنی امشب

دو چشمم اشک می بارد ، هوای دیدنت دارد

ز چشمم گر چه پنهانی ، نگاهم می کنی امشب

نگاهم کن ، عطش سوزم دلم را بر تو می بندم

تو ای شوق مسلمانی نگاهم می کنی امشب

من از شوق لقایت تا ابد با شور می خوانم

که ای دلدار پایانی نگاهم می کنی امشب

"مهدی طهماسبی دزکی"

...

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

...

عیدتون مبارک

التماس دعا

...

                                                                                                                         


نوشته شده توسط a.m در دوشنبه 04 مرداد 1389 ساعت 09:50
غزل... | عمومي
  ای بی نشان محض نشان از که جویمت

گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت

تو گم نه‌ای و گمشدهٔ تو منم ولیک

تا یافت یافت می‌نتوان از که جویمت

دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف

من گمشده درین دو میان از که جویمت

پیدا بسی بجستمت اما نیافتم

اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت

چون در رهت یقین و گمانی همی رود

ای برتر از یقین و گمان از که جویمت

در بحر بی نهایت عشقت چو قطره‌ای

گم شد نشان مه به نشان از که جویمت

تا بود که بویی از تو بیابد دلم چو جان

بیرون شد از زمان و مکان از که جویمت

در جست و جوی تو دلم از پرده اوفتاد

ای در درون پردهٔ جان از که جویمت

عطار اگرچه یافت به عین یقین تورا

ای بس عیان به عین عیان از که جویمت

"عطار نیشابوری"

...


نوشته شده توسط a.m در سه شنبه 08 تیر 1389 ساعت 07:27
حضرت فاطمه(س) | عمومي

کاش از قلبم به قبرش راه داشت

کاش زهرا هم زیارتگاه داشت

زین همه شادی و عشرت ها چه سود

کاش قبر مادرم مخفی نبود

آقا به خاطر دل من نه که من بدم

آقا به خاطر دل زهرا ظهور کن ...

"سید امیر حسین میر حسینی"

...

التماس دعا


نوشته شده توسط a.m در دوشنبه 27 اردیبهشت 1389 ساعت 10:31
پيش از اينها فكر ميكردم خدا... | عمومي


پيش از اينها فكر ميكردم خدا

خانه اي دارد ميان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس وخشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج وبلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برق كوچكي از تاج او

هر ستاره پولكي از تاج او

اطلس پيراهن او آسمان

نقش روي دامن او كهكشان

رعد و برق شب صداي خنده اش

سيل و طوفان نعره توفنده اش

دكمه پيراهن او آفتاب

برق تيغ و خنجر او ماهتاب

هيچكس از جاي او آگاه نيست

هيچكس را در حضورش راه نيست

پيش از اينها خاطرم دلگير بود

از خدا در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان دور از زمين

بود اما در ميان ما نبود

مهربان و ساده وزيبا نبود

در دل او دوستي جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت

هر چه مي پرسيدم از خود از خدا

از زمين، از آسمان،از ابرها

زود مي گفتند اين كار خداست

پرس و جو از كار او كاري خطاست

آب اگر خوردي ، عذابش آتش است

هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است

تا ببندي چشم ، كورت مي كند

تا شدي نزديك ،دورت مي كند

كج گشودي دست، سنگت مي كند

كج نهادي پاي، لنگت مي كند

تا خطا كردي عذابت مي كند

در ميان آتش آبت مي كند

با همين قصه دلم مشغول بود

خوابهايم پر ز ديو و غول بود

نيت من در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي كردم همه از ترس بود

مثل از بر كردن يك درس بود

مثل تمرين حساب و هندسه

مثل تنبيه مدير مدرسه

مثل صرف فعل ماضي سخت بود

مثل تكليف رياضي سخت بود

*****

تا كه يكشب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد يك سفر

در ميان راه در يك روستا

خانه اي ديديم خوب و آشنا

زود پرسيدم پدر اينجا كجاست

گفت اينجا خانه خوب خداست!

گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند

گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند

با وضويي دست ورويي تازه كرد

با دل خود گفتگويي تازه كرد

گفتمش پس آن خداي خشمگين

خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟

گفت آري خانه او بي رياست

فرش هايش از گليم و بورياست

مهربان وساده وبي كينه است

مثل نوري در دل آيينه است

مي توان با اين خدا پرواز كرد

سفره دل را برايش باز كرد

مي شود درباره گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران حرف زد

با دو قطره از هزاران حرف زد

مي توان با او صميمي حرف زد

مثل ياران قديمي حرف زد

ميتوان مثل علف ها حرف زد

با زبان بي الفبا حرف زد

ميتوان درباره هر چيز گفت

مي شود شعري خيال انگيز گفت ...

*****

تازه فهميدم خدايم اين خداست

اين خداي مهربان و آشناست

دوستي از من به من نزديك تر

از رگ گردن به من نزديك تر….

قیصر امین پور

...


نوشته شده توسط a.m در یکشنبه 11 بهمن 1388 ساعت 01:36
اگر گلوی تو نبود... | عمومي

« پشت به اقیانوس 

هرگز

دعای باران

بالا نمی رود! »

رو در روی کویر

فریاد زدی

و باد

صحرا در صحرا

متبرک شد

امشب

به زیارت نواحی فریاد تو آمده ام

شاید لبهایم

مقدس شوند:

دستها یا شکسته بود

یا بسته

وپایی اگر بود

رو به خستگی می رفت

نعره های رسا

به دیوارهای ممتد می خوردند

و گلوهای تارکِ فریاد

به تازیانه ی بغضی نامحدود 

حد می خوردند!

از نان مگو!

فکر ایمان

دندان را می شکست

و سوء هاضمه

از دو سو بیداد می کرد

علف

افسانه های هرزه می گفت

واوقات سبز باغ

با قصه های زرد

تلف می شد

وشاعران بیگانه

به تبعیت از طاعون

از خاک بی بضاعت

ملکوتی پا در هوا را

مطالبه می کردند

       ***

امشب

به زیارت نواحی فریاد تو آمده ام

ولبانم سربلند

اعتراف می کنند:

اگر گلوی تو نبود

عقل این حنجره

هرگز

به فریادهای بلند

قد نمی داد

اگر گلوی تو نبود...

باید برخیزم

و رو به اقیانوس انتظار

شمایل امروزینت را

از دیوار بوسه بیاویزم

شاید دلم-این دعای قدیمی-

در آستانه ی نام تو

مستجاب شود.

سید حسن حسینی

...

التماس دعا


نوشته شده توسط a.m در 7 دي 1388 ساعت 13:21
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: [1]  [2]  [3]  [4]